﻿1
00:00:13,346 --> 00:00:19,310
یکه‌گویی‌های داروگر

2
00:01:25,251 --> 00:01:27,253
.این داستان یک اثر خیالی بوده و هیچ ارتباط مستقیمی با وقایع تاریخی، نام‌ها و سازمان‌های استفاده شده ندارد

3
00:01:27,253 --> 00:01:29,297
.مائومائو، بذار بهتون معرفی‌شون کنم

4
00:01:29,297 --> 00:01:32,258
.کنیزان جدید کاخ هیسویی هستن

5
00:01:32,258 --> 00:01:33,301
.هر سه خواهر هستن

6
00:01:34,302 --> 00:01:36,221
.هاکوئو هستم

7
00:01:36,221 --> 00:01:37,263
.کوکوئو هستم

8
00:01:37,263 --> 00:01:38,264
.سکی‌ئو هستم

9
00:01:39,224 --> 00:01:41,226
.واقعاً خواهرهای شبیه به همی هستن

10
00:01:41,309 --> 00:01:43,269
سر حال هستید؟

11
00:01:43,269 --> 00:01:45,271
.بله، از دیدارتون مدت زیادی می‌گذره

12
00:01:47,232 --> 00:01:48,274
می‌شناسیدشون؟

13
00:01:48,274 --> 00:01:52,237
.آره، همه‌مون اهل یه جا هستیم و خوب همدیگه رو می‌شناسیم

14
00:01:52,237 --> 00:01:55,281
.خواهر بزرگتر، هاکوئو-سان، هم‌سن گیوکویو-ساما هستش

15
00:01:56,282 --> 00:02:00,203
یعنی تماما از افراد یه شهر استفاده شده؟

16
00:02:00,203 --> 00:02:03,206
احتمالا برای گیوکویو-ساما که قبلا به جونش سوءقصد شده؛

17
00:02:03,206 --> 00:02:04,290
.اینطوری خیلی قابل اطمینان‌تر باشه

18
00:02:05,291 --> 00:02:06,292
و شما؟

19
00:02:07,252 --> 00:02:09,295
.بنده چشنده‌سم، مائومائو هستم، کوکوئو-ساما

20
00:02:10,255 --> 00:02:12,298
.من کوکوئو نیستم

21
00:02:12,298 --> 00:02:15,260
عه؟ پس، سکی‌ئو-ساما؟

22
00:02:15,301 --> 00:02:16,302
.هاکوئو

23
00:02:21,266 --> 00:02:25,270
‫از این پس از بند موهایی با رنگ متفاوت
‫برای تشخیص اسامی‌مون استفاده می‌کنیم؛

24
00:02:25,270 --> 00:02:26,312
.اینطوری متمایز از هم می‌شیم

25
00:02:26,312 --> 00:02:28,231
.بله، متوجه شدم

26
00:02:29,232 --> 00:02:31,276
.واسه من که کاملا غیرمتمایزه

27
00:02:32,235 --> 00:02:34,279
.خب، فکر کنم ‌همین که کم‌کم به خاطر بسپارم کافی باشه

28
00:02:35,280 --> 00:02:37,281
...مشکل بزرگتر اینه که

29
00:02:37,281 --> 00:02:40,326
!مائومائو، عین آدم برگرد تو اتاقت

30
00:02:41,244 --> 00:02:43,329
.نه، مشکلی تو انبار ندارم

31
00:02:43,329 --> 00:02:47,208
.هونگ‌نیانگ-ساما هم که گفت اینجا اتاق منه

32
00:02:47,208 --> 00:02:49,252
!همینطوری ازش استفاده می‌کنم

33
00:02:49,252 --> 00:02:51,254
!معلومه نمیشه که

34
00:02:51,254 --> 00:02:53,297
!باز شوخی رو جدی گرفتی

35
00:02:54,298 --> 00:02:58,261
...نه اما دیگه تمام وسایلم رو جابه‌جا کردم

36
00:02:58,261 --> 00:03:02,223
!داری الگوی بدی برای کنیزهای جدید میشی

37
00:03:05,226 --> 00:03:08,229
شماها فکر کردید دارید چیکار می‌کنید!؟

38
00:03:19,323 --> 00:03:19,907
قسمت 34 حکایات اشباح

39
00:03:20,199 --> 00:03:24,245
عجب، پس الان کلبه انباری قشنگ شده لونه مائومائو؟

40
00:03:25,246 --> 00:03:27,206
.هر طوری دوست داری ازش استفاده کن

41
00:03:27,290 --> 00:03:31,252
.اما لطفا وقت خواب رو به اتاق خودت برگرد

42
00:03:32,211 --> 00:03:33,212
.متوجه شدم

43
00:03:34,255 --> 00:03:36,257
.واقعاً که کارفرمای خوبیه

44
00:03:40,303 --> 00:03:42,263
بعد از سر رسیدن کنیزهای جدید؛

45
00:03:42,263 --> 00:03:45,266
.به طور قابل توجهی میزان کار هر فرد کم شد

46
00:03:46,267 --> 00:03:52,231
‫با توجه به بارداری گیوکویو-ساما، کاخ
‫هیسویی به نیروی انسانی بیشتری نیاز داشت.

47
00:03:52,231 --> 00:03:55,234
...تقویت نیروی انسانی واقعا مفیده اما

48
00:03:56,235 --> 00:04:03,242
‫این کار برای حفظ تعادل کنیزان با کاخ
‫زاکورو و شهبانو لولان همراه هستش.

49
00:04:05,244 --> 00:04:06,287
.خسته نباشید

50
00:04:07,246 --> 00:04:09,248
...پس من به کلبه باز می‌گردم

51
00:04:09,290 --> 00:04:11,250
!عه، مائومائو

52
00:04:12,251 --> 00:04:17,256
یینگ‌هوا-سان، مائومائو-سان نه داخل
اتاقش، بلکه داخل انباری می‌مونه؟

53
00:04:17,256 --> 00:04:20,259
این واقعیت داره؟ با اینکه کنیز گیوکویو-ساماست؟

54
00:04:20,259 --> 00:04:24,222
...نه... خب

55
00:04:36,275 --> 00:04:41,239
...جلوگیری یینگ‌هوا-ساما از موندن من تو انبار دردسره، اما

56
00:04:41,239 --> 00:04:43,282
.می‌دونم که به فکر خودمه

57
00:04:43,282 --> 00:04:47,245
.می‌خواد که زودتر با کنیزهای جدید صمیمی بشم

58
00:04:47,245 --> 00:04:48,287
.مثل همیشه حرکت یینگ‌هوا-ساما طوریه

59
00:04:54,293 --> 00:04:57,255
.شرمنده که همیشه خودخواهانه برخورد می‌کنم

60
00:04:57,255 --> 00:04:59,257
.اونقدر اهمیتی نداره

61
00:04:59,257 --> 00:05:02,260
هی، مائومائو؛ یه خرده احساس پشیمونی از کارت داری؟

62
00:05:02,260 --> 00:05:04,262
.عه؟ دارم

63
00:05:04,262 --> 00:05:06,305
واقعا؟ حس می‌کنی که به من جفا کردی؟

64
00:05:06,305 --> 00:05:08,266
...بله، این هم همچنین

65
00:05:08,307 --> 00:05:10,226
‫می‌دونستم!

66
00:05:10,268 --> 00:05:13,271
!خب پس امشب قراره بهم بپیوندی

67
00:05:13,271 --> 00:05:14,230
هه؟

68
00:05:14,230 --> 00:05:17,316
.من و مائومائو فقط امشب بی‌کاریم

69
00:05:18,234 --> 00:05:20,236
!کاملا به موقع

70
00:05:23,197 --> 00:05:24,282
...گیرم انداخت

71
00:05:29,287 --> 00:05:33,207
...ببخشید ها، این موقع شب بریم بیرون هونگ‌نیانگ-ساما

72
00:05:33,207 --> 00:05:36,210
.مشکلی نیست، اجازه گرفتم

73
00:05:36,294 --> 00:05:38,296
...ضلع شمالی اندرونی

74
00:05:40,256 --> 00:05:43,259
.این اطراف فقط باید ساختمون‌های قدیمی باشه

75
00:05:45,303 --> 00:05:49,307
.آه! مائومائو، این رو اینطوری بپوش

76
00:05:51,309 --> 00:05:53,227
اینطوری گرم نیست؟

77
00:05:53,269 --> 00:05:55,313
.غمت نباشه، به‌زودی حسابی خنک میشی

78
00:06:07,324 --> 00:06:10,286
خوش اومدید، دو شرکت‌کننده هستید؟

79
00:06:11,203 --> 00:06:13,247
.بله، دستتون درد نکنه

80
00:06:13,289 --> 00:06:15,249
.با تشکر

81
00:06:15,249 --> 00:06:18,252
.فانوس‌تون رو خاموش کنید و به جاش این رو بگیرید

82
00:06:19,295 --> 00:06:23,257
.هر چند که زیباست، اما برای کنیز بودن زیادی پیره

83
00:06:23,299 --> 00:06:25,259
.خب پس راه بیفتیم

84
00:06:28,262 --> 00:06:32,266
.اینجا مکانی بوده که در زمان امپراتور قبلی استفاده داشته

85
00:06:33,225 --> 00:06:36,270
.در مقایسه با اون زمان، کنیزان اندرونی بسیار کمتر شدن

86
00:06:38,272 --> 00:06:40,316
برای همچین زمان‌هایی اینجا محشره، مگه نه؟

87
00:06:45,279 --> 00:06:47,281
.در جای خالی بنشینید

88
00:06:53,287 --> 00:06:55,247
.همه اینجاییم

89
00:06:56,248 --> 00:07:01,212
...دوازده نفر توی همچین روز گرمی داخل یه اتاق بسته جمع شدن

90
00:07:01,253 --> 00:07:05,299
همه شما داستان‌هاتون رو آماده کردید؟

91
00:07:06,217 --> 00:07:11,222
.امشب، بیاید از سیزده داستان ناگوار لذت ببریم

92
00:07:11,305 --> 00:07:13,265
سیزده داستان؟

93
00:07:16,310 --> 00:07:18,312
...و سپس

94
00:07:19,271 --> 00:07:21,273
شب به شب، درون خندق شمالی؛

95
00:07:21,273 --> 00:07:24,276
.کنیز بارها و بارها دست به خودکشی زد

96
00:07:25,236 --> 00:07:29,240
‫بانوی درباری برای این کنیز بدبخت متاسف
‫شد و دسته گل‌ها رو بر خندق شناور کرد؛

97
00:07:29,240 --> 00:07:31,283
.و متوجه شد از جایی صدایی به گوشش می‌رسه

98
00:07:32,243 --> 00:07:35,204
...زمانی که به داخل خندق نگاه انداخت، ناگهان

99
00:07:35,204 --> 00:07:37,248
...صورت سفید مثل برف کنیز ظاهر شد

100
00:07:37,248 --> 00:07:42,253
‫زمانی که سعی داشت با وحشت فراوان پا به
‫فرار بذاره، یه دفعه پاش به چنگ کسی گرفته شد!

101
00:07:43,295 --> 00:07:47,216
...کنیز از آب بیرون اومد و گفت

102
00:07:47,299 --> 00:07:52,304
...کسی که آن روز من رو پرت کرد»

103
00:07:55,224 --> 00:07:57,268
‫تو بودی!»

104
00:08:00,312 --> 00:08:03,274
.احساس می‌کنم این داستان رو قبلا جایی شنیدم

105
00:08:04,316 --> 00:08:08,237
.یینگ‌هوا-ساما ترسو خوب از اینجور داستان‌ها لذت می‌بره

106
00:08:13,200 --> 00:08:16,287
ظاهرا همچین حکایت‌های ارواحی به نوبت تعریف می‌شد؛

107
00:08:16,287 --> 00:08:20,249
.و به نظر بعد از تموم شدن داستان شمع راوی خاموش میشه

108
00:08:20,291 --> 00:08:25,212
.ولی خب، این داستان‌ها بیشتر شایعه‌های درون اندرونیه

109
00:08:25,212 --> 00:08:27,214
.انقدر سوز و سرمایی نداره که مو به تن آدم سیخ کنه

110
00:08:30,259 --> 00:08:33,262
.از این گذشته، داخل اندرونی سرگرمی‌ای کمی وجود داره

111
00:08:33,262 --> 00:08:36,265
.به نظر جمع شدن و همچین صحبت‌هایی زدن قبول واقع شده

112
00:08:39,226 --> 00:08:40,269
!شب بخیر

113
00:08:40,269 --> 00:08:41,270
.شی‌سویی

114
00:08:41,270 --> 00:08:42,271
می‌خوری؟

115
00:08:42,271 --> 00:08:43,272
.قبولش می‌کنم

116
00:08:49,236 --> 00:08:50,237
...خیلی خب

117
00:08:51,238 --> 00:08:54,283
.این یه حکایت از زادگاه منه

118
00:08:56,243 --> 00:09:01,290
‫اونجا جنگلی بود که از قدیم
‫الایام می‌گفتن به اون وارد نشید.

119
00:09:02,249 --> 00:09:06,253
.گر پا بر اونجا بذاری اسیر نفرین شوی و دیو روحت رو می‌بلعه

120
00:09:07,254 --> 00:09:12,259
.اما روزی، یه بچه این کار منع شده رو انجام داد

121
00:09:13,218 --> 00:09:15,262
.در اون سال محصولات کشاورزی ضعیف شده بود

122
00:09:15,262 --> 00:09:21,226
.و بچه انقدر گرسنه بود که برای یافتن غذا، وارد جنگل شد

123
00:09:23,312 --> 00:09:26,231
‫بچه به مادرش گفت:

124
00:09:26,315 --> 00:09:31,278
«.یه خبر خوب برات دارم، داخل اون جنگل کلی چیز خوردنی هست»

125
00:09:32,279 --> 00:09:36,283
اما اهالی روستا متوجه شدن که اون وارد جنگل شده؛

126
00:09:36,283 --> 00:09:39,244
.پسر و مادرش توسط روستا طرد شدن

127
00:09:39,286 --> 00:09:45,209
مادر و پسر که چیزی برای خوردن نداشتن، به شدت لاغر شدن؛

128
00:09:45,209 --> 00:09:47,294
.و هیچ کس حاضر نبود دست کمک دراز بکنه

129
00:09:49,213 --> 00:09:56,261
‫شبی، فردی به چشم دید که نوری
‫سوسوزنان وارد خونه اونها شد.

130
00:09:57,221 --> 00:10:02,226
فردای این خبر، کدخدای روستا که به مادر و فرزندش سر زد، دید که؛

131
00:10:02,309 --> 00:10:07,231
.پسر از قبل مرده و مادر هم دم مرگه

132
00:10:08,232 --> 00:10:10,234
مادر به کدخدا گفت؛

133
00:10:11,276 --> 00:10:14,279
«.یه خبر خوب برات دارم»

134
00:10:15,239 --> 00:10:18,283
.اینطوری مادر هم مرد

135
00:10:19,284 --> 00:10:23,288
.چهره مرده‌ش، لبخند وحشت‌آوری داشت

136
00:10:24,248 --> 00:10:28,293
.در نهایت معلوم نشد که چه چیزی رو می‌خواست بگه

137
00:10:28,293 --> 00:10:32,214
.حتی هم اکنون هم از اون جنگل به عنوان یک مکان ممنوعه یاد میشه

138
00:10:32,214 --> 00:10:35,259
هر که پا به اونجا بذاره، دیو رو به خونه می‌پذیره؛

139
00:10:35,259 --> 00:10:38,220
.و روحش بلعیده میشه

140
00:10:41,265 --> 00:10:43,225
.هوم، که اینطور

141
00:10:43,225 --> 00:10:45,227
منظورت از که اینطور چیه؟

142
00:10:45,227 --> 00:10:46,270
.بعدا بهت میگم

143
00:10:48,313 --> 00:10:50,274
.یه‌جورایی خوابم میاد

144
00:10:51,233 --> 00:10:53,235
حس می‌کنم به خاطر اینه که این همه آدم تو یه جای تنگیم؛

145
00:10:53,235 --> 00:10:55,279
.احتمالا دمدمی مزاج شدم

146
00:10:57,155 --> 00:11:02,119
این حکایتی از سرزمین خاور دوره؛

147
00:11:04,079 --> 00:11:09,167
‫راهبی پس از شرکت در مراسم تشییع جنازه،
‫از مکانی دوردست به خانه برمی‌گشت.

148
00:11:09,167 --> 00:11:12,129
.قبل از اینکه پی ببرد، خورشید غروب کرده بود

149
00:11:13,130 --> 00:11:19,094
‫منطقه پر از علف‌های سیمین‌رنگ بود و به‌
‫نظر گله‌ای از سگان وحشی در نزدیکی بودن.

150
00:11:19,177 --> 00:11:23,098
آنچه در دیده راهب پریشان‌حال ظاهر شد؛

151
00:11:23,098 --> 00:11:25,142
.خانه‌ای قدیمی و کهنه بود

152
00:11:28,103 --> 00:11:30,147
.بابت مزاحمت این وقت شب عذر می‌خوام

153
00:11:32,107 --> 00:11:34,151
چه شده، جناب راهب؟

154
00:11:34,151 --> 00:11:38,071
.قبل از اینکه من از کوه عبور کنم خورشید عبور کرده

155
00:11:38,071 --> 00:11:42,117
‫گوشه انبار هم باشه مشکلی نیست،
‫امکانش هست امشب رو اینجا توقف کنم؟

156
00:11:42,117 --> 00:11:46,121
.آه، به نظر خسته می‌رسید

157
00:11:48,123 --> 00:11:53,128
.همسر با پذیرایی از راهب، جای خوابی برای اون فراهم می‌کنه

158
00:11:54,087 --> 00:11:59,092
راهب که در عوض این پذیرایی صمیمانه چیزی برای اهدا نداشت؛

159
00:12:05,265 --> 00:12:06,350
صدای زنگوله‌ست...؟

160
00:12:07,309 --> 00:12:13,315
نه، صدای زنگ که میاد، اما این صدای آدمه؟

161
00:12:13,357 --> 00:12:16,318
پس می‌خوای چیکار کنی؟

162
00:12:16,318 --> 00:12:18,320
.هیچی، همینطوری خوبه

163
00:12:18,320 --> 00:12:23,283
.هیچ هم همینطوری خوب نیست عزیزم، نمی‌‌خوام تنها بشم

164
00:12:23,325 --> 00:12:25,327
خب پس می‌خوای چیکار کنیم؟

165
00:12:25,369 --> 00:12:27,371
.دیگه طاقت ندارم

166
00:12:29,289 --> 00:12:33,293
یعنی دارن دعوا می‌کنن؟ بهتره مداخله کنم؟

167
00:12:33,335 --> 00:12:37,339
.نه، یه حسی بهم میگه دست از خوندن برندار

168
00:12:37,339 --> 00:12:39,341
.از اون راهب به جاش استفاده کنیم

169
00:12:39,341 --> 00:12:40,384
.این تنها راهه

170
00:12:42,344 --> 00:12:45,347
.خب، بذار انجامش بدیم

171
00:12:47,391 --> 00:12:50,352
...کجاست؟ اون راهب

172
00:13:02,322 --> 00:13:03,365
فرار کرده؟

173
00:13:06,326 --> 00:13:08,370
!نیست... نیستش

174
00:13:08,370 --> 00:13:12,332
...باید پیداش کنم، و گرنه... من

175
00:13:12,374 --> 00:13:14,292
...من

176
00:13:20,382 --> 00:13:26,304
‫راهب به خوندن سوترا تا زمانی که
‫دیگه صدای جویدن نیاد ادامه داد.

177
00:13:27,305 --> 00:13:31,309
.سر و صدا قطع شد و راهب بیرون رفت

178
00:13:32,269 --> 00:13:35,355
...نشانی از زوج جوان نبود و اونجا

179
00:13:36,356 --> 00:13:39,317
.بال‌های حشره‌ای به زمین افتاده بود

180
00:13:39,359 --> 00:13:47,284
‫راهب آروم دست‌هاش رو روی هم گذاشت و
‫همراه خواندن سوترا تا خود سحر به راهش ادامه داد.

181
00:13:48,285 --> 00:13:52,330
‫توی راوی بودن کارش خیلی خوبه،
‫انگار به کل یه آدم دیگه شده.

182
00:13:53,373 --> 00:13:59,337
.همم؟ چهره‌ش از این زاویه... به نظر آشنا میاد

183
00:14:02,299 --> 00:14:03,383
.مائومائو، بعدی تویی

184
00:14:03,383 --> 00:14:05,343
.هه؟ آه، درسته

185
00:14:06,303 --> 00:14:08,305
یعنی چی تعریف کنم؟

186
00:14:09,389 --> 00:14:12,309
.از پدرخوانده‌م شنیدم

187
00:14:12,309 --> 00:14:15,353
.شایعه‌ای وجود داشت که یه روح داخل قبرستون ظاهر شده

188
00:14:17,314 --> 00:14:22,360
‫واقعا مشکوک به نظر می‌رسید، پس یه عده از
‫جوان‌های شجاع برای کشف ماجرا راهی شدن.

189
00:14:30,368 --> 00:14:35,373
.دیدن که مردی اهل همون جا داشته با مشعل اون اطراف راه می‌رفته

190
00:14:37,375 --> 00:14:38,376
فقط همین؟

191
00:14:39,294 --> 00:14:40,295
.بله

192
00:14:40,295 --> 00:14:44,341
اون مرد در اصل یه نباش بود و سر علاقه به یه نفرین عجیب؛

193
00:14:44,341 --> 00:14:47,344
می‌رفت و قبرها رو حفر می‌کرد و شکم اجساد رو پاره می‌کرد؛

194
00:14:48,303 --> 00:14:50,347
تا جیگر اونها که به نظرش دوای تمام دردهاست رو بیرون بکشه‌ــ

195
00:14:50,347 --> 00:14:52,307
!دیگه بسه

196
00:14:53,350 --> 00:14:54,392
.همین بود

197
00:14:57,354 --> 00:15:00,273
.بعدی تویی، یینگ‌‌هوا-ساما

198
00:15:00,273 --> 00:15:04,319
...هه؟ آه، خب

199
00:15:04,361 --> 00:15:07,364
...یه زمانی یه مردی بود که

200
00:15:07,364 --> 00:15:10,367
نه... یه پیرزنی بود احتمالا؟

201
00:15:11,284 --> 00:15:12,327
...خب

202
00:15:19,334 --> 00:15:21,336
.خب، بعدی منم

203
00:15:22,379 --> 00:15:27,342
.راستی، اون خانوم اولش به وجود سیزده حکایت اشاره کرد

204
00:15:28,301 --> 00:15:31,388
ولی ما اینجا فقط دوازده نفریم، پس منظورش چیه؟

205
00:15:31,388 --> 00:15:34,349
.داستان مربوط به زمان امپراتور پیشین هستش

206
00:15:35,266 --> 00:15:40,355
‫اون زمان پشت سر هم بر تعداد افراد اندرونی
‫افزوده می‌شد و محوطه در حال گسترش بود.

207
00:15:41,314 --> 00:15:42,357
به چه دلیل؟

208
00:15:43,358 --> 00:15:49,322
.در اون زمان، ملکه مادر، که از قدرت بالایی برخوردار بود

209
00:15:49,322 --> 00:15:53,368
‫به دنبال جمع کردن دخترانی بود که با
‫سلیقه امپراتور پیشین مطابقت داشته باشن.

210
00:15:56,287 --> 00:15:57,330
چی...؟

211
00:15:58,289 --> 00:16:03,294
‫مرحوم امپراتور پیشین، جوان‌ترین دختران رو
‫برمی‌گزید و باهاشون وصلت می‌کرد.

212
00:16:04,295 --> 00:16:10,385
‫دختران پرپر شده وقت خودشون رو درون اندرونی
‫می‌گذروندن و از بیرون رفتن منع شدن.

213
00:16:11,386 --> 00:16:15,348
.در بین اونها، یکی از دختران باردار شد

214
00:16:16,307 --> 00:16:18,351
...به پای امپراتور افتاد ولی

215
00:16:19,352 --> 00:16:23,314
.هیچ وقت اجازه خارج شدن از اندرونی بهش داده نشد

216
00:16:23,356 --> 00:16:25,400
...قبل از مرگ این کلمات رو به زبون آورد

217
00:16:28,403 --> 00:16:29,404
مائومائو!؟

218
00:16:32,407 --> 00:16:35,368
!به خاطر همین بود که سرم سنگین شده بود

219
00:16:35,368 --> 00:16:36,411
!یینگ‌هوا-ساما! شی‌سویی

220
00:16:36,411 --> 00:16:39,414
!اونهایی که بی‌حال و نیمه‌‌خوابن رو نزدیک پنجره بیارید

221
00:16:40,331 --> 00:16:42,333
عه؟ یه دفعه چی شده؟

222
00:16:42,333 --> 00:16:48,339
!عجله کنید! به خاطر باقی مونده آتیش، اتاق با هوای مضر پر شده

223
00:16:48,381 --> 00:16:50,341
!بـ- باشه

224
00:16:55,346 --> 00:16:57,390
.خیلی طول کشید تا متوجه بشم

225
00:17:02,020 --> 00:17:03,062
...اون زن درباری

226
00:17:09,027 --> 00:17:13,990
.عجیب شلوغ‌پلوغ شد، میزبان هم که یه دفعه غیبش زد

227
00:17:14,073 --> 00:17:15,992
.مائومائو

228
00:17:16,075 --> 00:17:17,994
همون دختر یه کم پیش...؟

229
00:17:17,994 --> 00:17:19,996
.از آشناهاست

230
00:17:20,038 --> 00:17:23,041
...هی، مائومائو، در مورد داستان یه کم پیش

231
00:17:24,000 --> 00:17:25,001
یه کم پیش؟

232
00:17:25,001 --> 00:17:27,045
.همون دیگه، همون جنگل ممنوعه

233
00:17:28,046 --> 00:17:29,005
.آه

234
00:17:30,006 --> 00:17:33,009
.جنگل ممنوعه که احتمالا یه خرافاته

235
00:17:33,009 --> 00:17:37,055
‫اما بعضی از این خرافات و ممنوعیت‌ها دلیل منطقی‌ای
‫پشتش داره، و احتمالا این هم یکی از همون‌ها باشه.

236
00:17:37,055 --> 00:17:38,097
هه؟

237
00:17:39,015 --> 00:17:43,061
.جنگل سرشار از چیزهای خوردنی و چیزهای غیر خوردنیه

238
00:17:44,979 --> 00:17:50,068
مردم منطقه‌ای از جنگل تغذیه می‌کنن و بیمار میشن؛

239
00:17:51,027 --> 00:17:54,989
‫جواب این میشه که: «بیخیال جنگل بشیم».

240
00:17:54,989 --> 00:17:56,074
...تقریبا یه همچین چیزی

241
00:17:56,991 --> 00:18:01,037
.و در گذشت سال‌ها این قضیه تبدیل به یه عمل ممنوع شده میشه

242
00:18:01,037 --> 00:18:03,081
و بعد در زمان قحطی؛

243
00:18:03,998 --> 00:18:08,002
‫هیچکس نمی‌تونه تفاوت بین
‫خوردنی‌های خوب و بد رو تشخیص بده.

244
00:18:08,086 --> 00:18:13,007
‫اون مادر و فرزند در سالی که برداشت محصول
‫ضعیف بوده داشتند از گرسنگی می‌مردن.

245
00:18:13,007 --> 00:18:17,053
.زمانی که هوا تاریک می‌شده با وارد شدن به جنگل ممنوعه قانون رو زیر پا می‌ذاشتن

246
00:18:17,053 --> 00:18:21,057
.تا غذا جمع کنن و قبل از طلوع آفتاب به خونه برگردن

247
00:18:22,058 --> 00:18:26,062
:(Omphalotus japonicus)月夜茸

248
00:18:26,979 --> 00:18:29,065
هر چند که به‌ نظر خیلی خوشمزه میاد اما سمیه؛

249
00:18:29,065 --> 00:18:31,984
.و این ویژگی رو داره که در هوای تاریک بدرخشه

250
00:18:32,985 --> 00:18:36,072
‫اگه یکی از روستایی‌ها کسی رو دیده باشه که
‫شبانه در حال حمل کردن این قارچ‌ها باشه؛

251
00:18:36,072 --> 00:18:38,991
.مطمئنا فکر می‌کنه که یه روح دیده

252
00:18:39,075 --> 00:18:45,998
‫اونقدر سمی نیست اما اگه مادر و فرزندی
‫که به شدت گرسنه‌ان اون رو بخورن چی میشه؟

253
00:18:49,043 --> 00:18:53,965
...مادر در حال مرگ شاید می‌خواسته این رو بگه

254
00:18:55,007 --> 00:18:59,011
.قارچ‌های خوشمزه‌ای تو جنگل وجود داره

255
00:19:00,054 --> 00:19:05,017
.به عنوان انتقام اینکه اون و فرزندش رو به حال خودشون رها کردن

256
00:19:05,059 --> 00:19:07,061
!پس اینطوری بوده

257
00:19:07,061 --> 00:19:09,063
!عالیه، حسابی راضی شدم

258
00:19:09,063 --> 00:19:11,065
!خب پس، من میرم این سمتی

259
00:19:13,985 --> 00:19:17,071
!هوف، وقتی اصل قضیه رو بدونی دیگه اونقدر چیز گنده‌ای به نظر نمیاد

260
00:19:18,030 --> 00:19:21,075
.مطمئنم بقیه داستان‌ها هم همینطوریه

261
00:19:22,994 --> 00:19:25,037
خب... کی می‌دونه؟

262
00:19:25,037 --> 00:19:27,081
!این یه بار رو تایید کن دیگه

263
00:19:30,001 --> 00:19:31,043
.ما برگشتیم

264
00:19:31,043 --> 00:19:34,046
.سریعتر از چیزی بود که فکر می‌کردم

265
00:19:34,046 --> 00:19:36,090
.یه خرده دردسر به پا شد

266
00:19:36,090 --> 00:19:38,050
...خب، فکرش رو می‌کردم

267
00:19:39,010 --> 00:19:42,054
.وقتی افراد بی‌تجربه در راس امور باشن همچین اتفاقاتی هم می‌افته دیگه

268
00:19:42,054 --> 00:19:44,015
افراد بی‌تجربه؟

269
00:19:44,015 --> 00:19:47,018
.خانومی که تا پارسال مسئول بود فوت کرد

270
00:19:47,018 --> 00:19:50,021
.نگران بودم که امسال کی مسئولیت رو به عهده می‌گیره

271
00:19:50,021 --> 00:19:51,063
هه؟

272
00:19:51,063 --> 00:19:55,026
‫فرد خیلی مهربون و سودمندی
‫بود، به گردن من هم حق زیاد داشت.

273
00:19:55,026 --> 00:19:58,029
.در نهایت هم نتونست از اندرونی بره بیرون

274
00:19:58,070 --> 00:20:02,033
.در واقع، اون تحت حمایت امپراتور قبلی بود

275
00:20:02,033 --> 00:20:05,036
.ظاهرا اون دورهمی‌ها تنها سرگرمی لذت‌بخشش بوده

276
00:20:06,037 --> 00:20:11,083
‫خیلی بد می‌شد اگه یک سال بعد از
‫مرگش این دورهمی‌ها از بین می‌رفت؛

277
00:20:12,043 --> 00:20:15,004
.خوشحالم که کسی هست که جاش رو گرفته

278
00:20:17,048 --> 00:20:19,008
...اون داستان

279
00:20:21,052 --> 00:20:27,016
‫مرحوم امپراتور پیشین، جوان‌ترین دختران رو
‫برمی‌گزید و باهاشون وصلت می‌کرد.

280
00:20:27,016 --> 00:20:31,020
‫دختران پرپر شده وقت خودشون رو درون اندرونی
‫می‌گذروندن و از بیرون رفتن منع شدن.

281
00:20:32,980 --> 00:20:36,984
یعنی داستان اون خانوم درباری، تجربه شخصی خودش بود؟

282
00:20:37,068 --> 00:20:41,030
یا این یه شوخی توسط کسی بود که به شرایط آگاه بوده؟

283
00:20:44,033 --> 00:20:48,037
.چیزهای زیادی تو این دنیا وجود دارن که ما از فهمشون عاجزیم

284
00:20:49,038 --> 00:20:54,043
.امشب، بیاید از سیزده داستان ناگوار لذت ببریم

285
00:20:55,086 --> 00:21:01,050
.اون موقع، به علاوه خود کنیز سالخورده فقط دوازده نفر بودیم

286
00:21:02,009 --> 00:21:06,097
.به هر حال، خوشحالم که خودمون سیزدهمین حکایت ارواح امشب نشدیم

287
00:21:07,014 --> 00:21:09,016
...ما- مائومائو

288
00:21:09,016 --> 00:21:10,017
بله؟

289
00:21:10,059 --> 00:21:13,980
!بیا امشب استراحت کنیم

290
00:21:19,026 --> 00:21:24,031
‫به جای تبدیل شدن به یه شب پر سوز و سرما،
‫تبدیل شد به یه شب پر سوز و گداز خفه‌کننده.

291
00:21:25,074 --> 00:21:26,993
...در حد مرگ گرمه

292
00:23:14,517 --> 00:23:24,026
قسمت بعدی

293
00:23:25,152 --> 00:23:26,946
قسمت 35 شکار

294
00:23:27,029 --> 00:23:28,614
‫قسمت بعدی: «شکار»
